تبليغاتX
×..× دهکده ی تنهایی من ×..×

×..× دهکده ی تنهایی من ×..×

بودنت هدیه ایست برای قلب کوچکم و آرزوی من شادی دل دریایی توست !

هنوز تو فکرتم ... باور کن

چرا من باورم نمیشه...؟!

چرا...؟!

چرا نمی تونم باور کنم تو رو از دست دادم مترسکِ من...!

 

+ نوشته شده در  چهاردهم مهر 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

هیچ وقت فراموشت نمی کنم ...هیچوقت

 وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به
انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا
دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد
شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی همنفس ....

 

ای ستاره ی شب های مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر ...

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

پاییز بهونه است برگ از درخت خسته می شه ...

هر کی تو رو ازم گرفت الهی بی چاره بشه

روز قیامت که رسید مجرم و آواره بشه

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

سردی نگاه رو بشکن ....

دراتاق تنهایی دلم تنگ صدای توست

من امشب به یادت هستم زیر نور شمعهای عریان که تصویر مرا بر دیوار تنهایی می کشند 

من امشب به یادت هستم نگاهی به من کن تا جان فرسوده ام تازه شود زیر لبهای سرخت

مرا صدا کن تا چشمهای تار من روشن شود .

اتاق من در انتظار خنده های توست  مرا یاد کن که بی تو افسرده ام .

 

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

چقدر به من نزدیکی

چقدر به من نزدیکی

غم نزدیک بودنت .... اما نبودنت

روزی .... جایی .... عاقبت

مرا از پای در می اورد

این خط این نشان!!!

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

 

خسته ام ... در راه مانده از عشقت

به دره ای ژرف رسیده ام ...

تو ... من ...

و دره ای به وسعت فاصله ای که تو گفتی ...

پلی نیست ... راهی نیست

چقدر دوری!!!

نگاهت می کنم نمی بینی ...صدایت می کنم نمی شنوی ...

آتشی افروخته در پیش ....راهی نیست ...

تن به آتش می زنم به امید عبور ...

اما امید معجزه نیست ...

آتش گلستان شد به اذن خداوند برای ابراهیم (ع)

ولی من فقط لیلا ی تو ام ...

چشم های نیمه باز من میان شعله ها ...

دیده به سوی تو دارند

بوی استخوان های نیمه سوخته ام در هوا

و خاکستری که از باد سراغ تو را می گیرد

دوستت دارم هایم هزاران بار برای تو ...

قلبم برای تو ...خاکسترم برای تو ...!!!

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

سر چشمه محبت

سر چشمه محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است ...

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری می شود ...

بگذار نامت را تکرار کنم ...نامت زیباست ...دلنشین است ...

چه داشتی که اینگونه مرا تسلیم کرده ای ؟

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان بیکران پرواز می کنم

پس بدان دوستت دارم گر چه پایان راه را نمی دانم

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

گل

 

کاش انقدر شهامت داشتم

که مقابل چشمانت

بگویم دوستت دارم

اما شهامتش را نداشتم

هنوز هم ندارم

اما ... هنوز دوستت دارم

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

love u

 

باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد آري ... من ... با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم ! نازنينم ! غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده كوركورانه زيستن را خوب آموختم

 

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

جایی برای ماندن

جایی برای خندیدن ، گریه کردن

جایی برای خوابیدن ، آرمیدن

تنها نشان از نشانه هایت دارم و دیگر هیچ

از دور دست ها می ایم ار ماورای قصه

از آن سوی تاریکی آینه

خیلی خسته ام آغوشت رو باز کن

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

 

 

وقتی می بوسه تو رو

یاد ِ من میوفتی هیچ وقت؟

وقتی نازت می کنه

یاد ِ من میوفتی هیچ وقت؟

وقتی گل می ده بهت

یاد میخکام میوفتی

وقتی زل زدی بهش

یاد شکلکام میوفتی

یا که نه؟

وقتی گریه می کنی

سرتو بغل می گیره؟

وقتی می خندی بهش

برای خنده هات می میره؟

وقتی با هم دیگه این

کنار ِ هم این ور و اون ور

وقتی چشم غره می ری

واسه چشمات می زنه پر پر؟

تو رو دوست داره مثل ِ من؟

یا که نه؟

تو رو رو چشماش می ذاره؟

یا که نه؟

وقتی دلگیره ازت تو رو می بخشه

مثل من؟

واسه خندوندن ِ تو می کشه نقشه

مثل من؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو رو دوست داره مثل من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

دوست دارم ....

 

  

پر می کشی تا آسمون من خسته بی بال و پر

روزی که بر گردی دگر نمی بینی از من اثر .....!

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

I just want to let you know how much I love you...more and more

everyday. You are the sweetest thing and you make me SO HAPPY


Love

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

یاسی جووون

یاسی عزیزم

خیلی دوست دارم آرزو دارم همیشه کنارت بمونم 

 ilove you 

حسین

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشا .... تو به اندازه ی یک دنیایی ...!!!

 


 

 

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 


نه در کف فنجان فهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدمهايي که سرد از کنارم مي گذرند... نمي توانم بيابمت..نمي توانم..تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من در کف دستم گم شده اي...

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

اگر احساس کردی که دیگه دوستم نداری                    آهسته آهسته بگو تا بلند بلند گریه کنم

+ نوشته شده در  دهم مرداد 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم

شكنجه مي شم از خودم ، نمي تونم شكفه كنم

انگاري كوه غصه ها ، رو سينه من اومده

آخ داره باورم ميشه ، خنده به ما نيومده

دلم گرفته آسمون ، از خودتم خسته ترم

تو روزگار بي كسي ، يه عمر كه در به درم

حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم

من واسه آتيش زدن يك كوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون ، يكم من و حوصله كن

نگو كه از اون روزگار ، يه خرده كمتر گله كن

12.jpg

+ نوشته شده در  هشتم مرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

امشب دلتنگی هامو به کی بگم ،

راز دلم رو به کی بگم ،

امشب که نه ستاره ای هست نه مهتاب ،

لکه های ابر انگار دلم را نیز پر کرده است ،

جز تاریکی مطلق که آسمان را فرا گرفته ،

هیچ روشنایی در دلم نیست ،

کجایی ای مهتابم ،

کجایی ای همدم روزهای تلخ من ،

من فقط کافی بود که لبان خندانت را ببینم ،

همه غم ها دور می شدند ،

اما اکنون که آسمان دل تو گرفته است ،

گویا غصه های دل من خیال رفتن ندارند،

بخند ای غنچه ی خندان من ،

بخند ای گل همیشه بهار من ،

بخند تا بخندم که بی خنده ی تو ،

خنده ای بر لبانم جاری نیست ،

 

+ نوشته شده در  هشتم مرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!  


دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود.

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

دوست دارم

 

آدمک آخردنياست بخند

آدمک مرگ همينجاست بخند

دست خطي که تورا عاشق کرد

شوخي کاغذي ماست بخند

آدمک خر نشوي گريه کني

کل دنيا سراب است بخند

آن خدايي که بزرگش خواندي

بخدا مثل تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در  بیست و یکم تیر 1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

مرا به یاد خواهی آورد ...!

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

برای ناله کردن ....عاشق شدن ....گریه کردن ....تو بهترین بهانه ایی

برای دست تکان دادن ....فریاد زدن ....تو بهترین بهانه ایی

برای شمع روشن کردن ...دعا کردن ... نخوابیدن ... تو بهترین بهانه ایی ...

پس بهانه ای باش برای هر چیز زیبایی که با برای هر چیز زیبایی که می شود تو را بهانه کرد ...

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

روش های آزار همسر محترمه

1- درهنگام تولد همسر گرامی برخلاف ميل او شمع به تعداد سالهای تولدش يا حتی چندتا بيشتر تهيه کنيد
2- قبل از رفتن به ماموريت سيمهای تلفن را دستکاری کنيد تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد
3- عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگوئيد چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم
4- در هنگام سرو شام در حالی که زير لب با خود زمزمه ميکنيد، گاهی هم از رستوران نزديک منزل تعريف و تمجيد کرده و با حسرت به غذای همسرتان خيره شويد
5- در مناسبتهای مختلف که لباس هديه ميدهيد سعی کنيد رنگی را انتخاب کنيد که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگوئيد ديوانه هم اين رنگ را ميپسندد
هشدار: تمام توصيه های بالا خطرناک است حتما" قبل از انجام از ميزان ظرفيت همسرتان مطلع شويد در غير اينصورت امکان شکستگی سر و دست يا محروميت از امکانات رفاهی وجود دارد

 

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

وقتی حرف من نبود کدوم صدا در تو نشست

کمک ! بابا ولم کنید من خودم نامزد دارم ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

حسین ناناز !!!؟؟؟؟

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

 

قصه من و تو

نه با اندوه باید ماند

نه غم را باید از خود راند

بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم...

چقدر این زندگی زیباست

که من بعد از چه طولانی زمانی

یافتم عشق و تو را با هم

تو را من دوست می دارم 

اگر چه خوب می دانی

و با تو زندگی زیباست

و بی تو زندگانی...!

 

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  | 

حسین جون

 

 

از دست تو نیست دل من از گریه پر

مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمرن میریزن بی تو هر دم می بارن

تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی

تو همه لحظه گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون

داره دلمو می بره . می بره بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای تویه تو آسمون

                           داره پر پر میزنه دلم واسه دیدن اون

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط  :. حـسـین .:  |